کتاب مرجع WorldCat

LB Kids 2015,دانلود رایگان LB Kids 2015,لیست Meet the dinotrux,کتاب Meet the dinotrux

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری خطوطی سرخ بر پوست نازک انسان

دیستوپیا دنیای ناخوشایند، ناامن و یأس‌برانگیزی که جهت آینده بشر به تصویر می‌کشند. نقطه برابر جامع‍ه‌ای که در آن همه چیز ایده‌آل و آرمانی هست. جایی که در آن ویژگ

خطوطی سرخ بر پوست نازک انسان

خطوطی سرخ بر پوست نازک انسان

عبارات مهم : احساس

دیستوپیا دنیای ناخوشایند، ناامن و یأس برانگیزی که جهت آینده بشر به تصویر می کشند. نقطه برابر جامع‍ه ای که در آن همه چیز ایده آل و آرمانی هست. جایی که در آن شاخصه های منفی، برتری و چیرگی کامل دارند و زندگی در آن دلخواه هیچ انسانی نیست. جنگ، ویرانی، انهدام و انفجار. سرخی خطوطی از جنس خون. روی کاغذهایی نازک که از پشتشان جهانی بی رحم پیداست. .

گالری «امکان» میزبان آثار طراح، نقاش و تصویرگری آشنا به نام «داریوش حسینی» هست. مجموعه ای تاثیرگذار و تامل برانگیز از دنیایی که با نام «دیستوپیا» به تصویر کشیده هست. «حسینی» در آثارش عنوان «انفجار» را دستمایه کار خود قرار داده و از زحمت و درد، مسخ شدگی و گاهی مات و مبهوت بودن زیر این همه فشار سخن می گوید. طراحی های او پیکرهای انسانی هستند که در فضایی مخدوش، معلق و شناور مانده اند. در این فضا درحالی که همچنان با هم می جنگند، زیست می کنند و این روایتی از دنیای امروز ماست.

خطوطی سرخ بر پوست نازک انسان

برای دیدن مجموعه آثار «داریوش حسینی» کافی است در پایتخت کشور عزیزمان ایران به «هفت تیر» بروید. کوچه «آقا محمدی» را پیدا کنید و تا اواسط کوچه بروید. گالری «امکان» ساختمان دو طبقه و قدیمی کوچکی است که بین ساختمان های بلند و کوتاه اطراف خود جای گرفته. در را که باز کنید وارد حیاط سرسبزی می شوید که شاید انتظارش را نداشته باشید. فضای مهم نمایش آثار، دو سالن کوچک با دیوارهای سفید است که تابلوهای استاد «حسینی» را با چیدمانی خاص، متناسب با مفهوم آثار روی خود قرار داده است.

این تابلوها طراحی های «مونوپرینت» هستند که او در ابعاد کوچک روی کاغذ «کالک» کار کرده هست. او در این باره این طور می گوید: «در این نمایشگاه نوع قاب بندی طراحی ها طوری بود که بدون پاسپارتو ارایه شد. انگار دنباله فیگورها از زیر کادر بیرون ریخته و ادامه دارند. جهت این که بیننده احساس کند دارد به یک نما و یک تصویر نگاه می کند ولی در زمینه های مختلف. گویی یک تصویر داریم که از زوایای متفاوت از آن تصویر می گیریم. جهت همین است که بعضی از عنصرهای و فیگورها در قاب بعدی عینا تکرار شده است است»

دیستوپیا دنیای ناخوشایند، ناامن و یأس‌برانگیزی که جهت آینده بشر به تصویر می‌کشند. نقطه برابر جامع‍ه‌ای که در آن همه چیز ایده‌آل و آرمانی هست. جایی که در آن ویژگ

«حسینی» متولد سال ١٣٤٨ و فارغ التحصیل رشته های نقاشی و تصویرسازی هست. تاکنون در چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی شرکت کرده و به تدریس در دانشگاه مشغول بوده هست. «یعقوب عمامه پیچ» در مقدمه ای جهت کتاب «یادداشت ها» که مجموعه ای از طراحی ها و اتودهای «داریوش حسینی» هست، می نویسد: «آقای حسینی طراح هست، طراح بالفطره. کارهایش در اکثر موارد اثری کامل است و نیازی به بازسازی و اجرای دوباره ندارد. همان طور که فکر می کند، کار می کند و از دل کارش فکرهای تازه بروز پیدا می کند.

در عرصه ای قدم برمی دارد که فی البداهگی در زمانی کوتاه همچون یادداشت کردن عمل کرده و حسابگری را برنمی تابد. مضامین و المان هایش که خاص خودش است در اکثر دوره های کاری اش تکرار می شود، مثل رابطه انسان و حیوان. وی موجودات آشنا تا ناشناخته و نیز روابط عاطفی انسان ها که در دنیای امروز رو به فراموشی است را یک به یک بیدار می کند.

این نگرش در دوره هایی که ساختاری بغرنج دارند با فضاسازی و تعلیقی غیرمعمول همراه شده است است.»

خطوطی سرخ بر پوست نازک انسان

این نمایشگاه وقت خوبی بود جهت گفت وگو با «داریوش حسینی» راجع به روند شکل گیری آثارش طی این سال ها و هدفش از برگزاری نمایشگاه حاضر. گفت وگوی خود را با سوالی راجع به این که چه راهی را جهت رسیدن به این نوع طراحی طی کرده هست، شروع کردم و او این گونه پاسخ داد: «من از اول ابتدایی یک دفعه طراحی را شروع کردم و هنگامی که شروع کردم انگار که در زندگی قبلی ام یک عمر نقاشی کرده باشم.

از همان ابتدا تناسبات را خوب می شناختم و همه چیزهای واقعی را به صورت ذهنی، خوب می کشیدم. ولی در وقت دانشجویی به تمرین اغلب روش های بازنمایی عینی و بازنمایی انتزاعی پرداختم. درک سبک ها و تکنیک ها و روش ها که هم دلخواهم بودند و هم فکر می کردم که اینها در ادامه همدیگر هستند. کارهای انتزاعی و دوره مدرن ادامه منطقی همان آثار قدما هستند که الان شکل دیگری به خود گرفته اند. بعد از آن طی یک دوره که اسمش را دوره تجربیات ادواری گذاشتم، تا جایی که توانستم فضا خلق کردم؛ فضاهایی که کاملا شخصی بود.

دیستوپیا دنیای ناخوشایند، ناامن و یأس‌برانگیزی که جهت آینده بشر به تصویر می‌کشند. نقطه برابر جامع‍ه‌ای که در آن همه چیز ایده‌آل و آرمانی هست. جایی که در آن ویژگ

در آن دوره فضاها، تکنیک ها و روش هایی که قبلا در دوره های آکادمیک یاد گرفته بودم را در خدمت یک عنوان تلفیق می کردم. در انتهای این تجربیات ادواری که چند سالی طول کشید، سال ١٣٨٣ احساس کردم که در نقاشی به یک فرم رسیده ام و در سال ٨٣ نخستین تابلوی کاملا «آبستره» ام را کشیدم که هیچ ربطی به فضای واقعی نداشت. از آن موقع به بعد دو سال را صرف تثبیت سبک نقاشی ام کردم. این سال ها بازگشت از «آبستراکسیون» به «واقعیت» بود؛ بر خلاف ١٤ سال گذشته که از واقعیت به آبستراکسیون رسیده بودم.

از آن دو سال تا به امروز این رویکرد را در آثارم داشته ام. جهت مثال هنگامی که نقاشی واقعی و عینی هم می کشم باز هم با وجوه آبستره همراه هست. ولی این وجوه آبستره جهت من سه شاخصه مهم داشته است: «کلاژگونگی»، «بداهگی» و «تخریب و ترسیم» و جهت همین سوژه هایی که گزینش می کنم باید این سه شاخصه را به صورت حاضر و آماده در اختیارم قرار دهد. یعنی بحث «ظرف و مظروف» و «فرم و محتوا» است.»

خطوطی سرخ بر پوست نازک انسان

اما راجع به سبک کاری اش و چیزی که او را دعوت به این نوع کار کردن می کند این طور توضیح داد: «از سال ٨٨ به این طرف در همه نقاشی ها و طراحی هایم آیتم هایی تکرار می شد. درواقع همان کلاژگونگی و بداهگی و تخریب و ترسیم طی این سال ها در همه مجموعه های کاری من هستند. می توانم بگویم که ٦٠-٧٠ درصد محتوای ذهنی من مربوط به مفاهیم انتقادی و نگاه آسیب شناسانه نسبت به پدیده های تاریخی، وضع انسان معاصر، جامعه که در آن زندگی می کنیم و … هست. بنابراین در زیاد نمایشگاه هایی که من گذاشتم این نظر انتقادی و آسیب شناسانه وجود دارد.

من در هر نمایشگاهم تلاش می کنم نقطه عطفی از کارهایم را به نمایش بگذارم. بنابراین در هر نمایشگاه چیزهای جدیدی کشف می کنم، ولی نگاهی که گفتم در همه آثارم وجود دارد. حتی اگر محیط زیست کار کنم یا پرتره یا این اجساد را بکشم. ولی بعضی از مباحث ظاهر مطلوب تری دارند. ظرف مناسبی جهت مفاهیم ذهنی من و همان نگاه انتقادی هستند. ولی ٢٠-٣٠ درصد هم نگاه خوش بینانه من است و امیدی که در ذهنم به هنر می بندم. یعنی این بخش از نقاشی های من جنبه خوشایند زندگی هست. انگار هنر به عنوان یک عنصر واضح نجات بخش زندگی بشر عمل می کند که البته در این نمایشگاه شاهد آن نیستیم.»

«من چون نسبت به پدیده هایی که دور و اطرافم اتفاق می افتد حساسیت دارم، می توانم بازیگران و صورت های معروف را به سه قسمت تقسیم کنم: قسمت اول آدم هایی هستند که نسبت به پدیده های اطرافشان، پرسشها اجتماعی، تاریخی، سیاسی و… بی تفاوت هستند. گوشه آتلیه هایشان کارهای ارزش را انجام می دهند و بحث فرم و قشنگی شناسی برایشان مهم هست. بعضی دیگر هستند که فقط با رویکرد فرمی و قشنگی شناسی سوژه های مثبت زندگی را نگاه می کنند و به جنبه های مثبت زندگی علاقه مندند. با این کار می خواهند دیگران را به پیدا کردن پاسخ های مثبت به مشکلاتشان ترغیب کنند. ولی عده قلیلی هم هستند که به آسیب ها می پردازند که من خودم را جزو آن عده قلیل می دانم و به آن سمت گرایش دارم.

به این علت که فکر می کنم این اتفاق بدی است که یک تاریخ بگذرد، به عنوان نمونه جنگی صورت بگیرد و در آینده بگویند آیا بازیگران و صورت های معروف در آن وقت چیزی را ثبت نکردند و وقایع را با هنرشان بازتاب ندادند. البته من به دنبال تأیید دیگران نیستم، ولی روی هم رفته در این فکر هستم چیزی که من را زیاد برانگیخته می کند، حساسیت های من را دامن می زند و درنهایت به آرامش و قرار می رساند، این است که بتوانم پرسشها و آسیب ها را بازتاب دهم.

بنابراین جهت این کار باید خودم را زیاد یک «ناظر» تعریف کنم. وارد ماجرا نمی شوم. تنها ناظر آن هستم. این یک جور احساس مسئولیت هست. احساس می کنم هنگامی که جایی چیزی را دیدم حتما باید به شما هم نشان دهم، آن هم به شکل مستند. حتی اگر مثل طراحی های این نمایشگاه ذهنی هم باشند، ولی واکنش‌ها فیگورها، بازتاب دهنده پرسشها و حرف ها و ماجراهایی است که در دنیا اتفاق افتاده است.»

در ادامه با اشاره به آثارش در این نمایشگاه این طور ادامه می دهد: «انفجار دستمایه کار من بوده هست. ولی این انفجار به چیزی بیرون از خود اشاره می کند. درواقع یک ایماژ هست. یک برخورد کاملا نمادین با چیزی که در دنیا ما رخ داده هست. رنگ قرمز بار تراژیک را زیاد کردن می دهد. به جای این که من مستقیما از خون یا از جراحت استفاده کنم، فیگور را با رنگ قرمز نشان می دهم.

اما توصیه ظریف در این جا این است که من هر لحظه اگر نمایشگاهی برگزار کردم یا مجموعه ای نقاشی یا طراحی را به نمایش گذاشته ام، تلاش کردم خلأ موجود در این زمینه را به سهم خودم پر کنم. اصولا طی این سه، چهار دهه اخیر کمتر نمایشگاه یا مجموعه ای از هنرمندی را دیده ایم که با کمترین امکانات و فقط استفاده از خط و فضایی شکل گرا آثاری را تولید کرده باشد که مانند یک تابلوی نقاشی به تمامیت رسیده هست. چون چنین مجموعه ای را نمی بینم، تلاش می کنم خودم آن را انجام دهم.»

همچنان مشغول گفت وگو با «داریوش حسینی» هستم. علی رغم فضای درگیر طراحی هایش در این نمایشگاه، شخصیت آرام و مهربانی دارد. هنگام صحبت بازدیدکننده هایی به گالری می آمدند. بعضی هایشان دوستانش بودند و اساتید مطرح نقاشی. جهت سلام و خوشامدگویی گفت وگویمان قطع می شد و بعد از چند دقیقه صحبتمان را ادامه می دادیم. گاهی هم فرزند گربه بازیگوش گالری با شیطنت هایش حرف مان را قطع می کرد. در حیاط گالری نشسته بودیم و هوای عصر گرم خردادماه دلپذیر بود.

به طور مشخص راجع به آثارش در این نمایشگاه پرسیدم. این طور گفت: «آن چیزی که من دنبالش بودم این بود که یک شکل خدشه دار شده است را با طراحی سالم نشان بدهم. تناقض و پارادوکسی که در این طراحی ها وجود دارد، نشان دهنده آن است که هنرمند با یک فاصله به موضوعش نگاه می کند. به این معنی که دنیای شخصی هنرمند آن خطوط و شکل خدشه دار شده است چیزی است که هنرمند دارد به آن نگاه می کند. یعنی دنیای شخصی من با چیزی که به آن نگاه می کنم تفاوت هایی دارد. از طرفی اساتید گذشته غرب طراحی های دقیقی دارند که اجراکاری شده است اند.

از آثار «دومیه» تا «گویا» طراحی هایی هستند که قبل از اجرا اتود زده شده است و بعد طرح نهایی را خیلی دقیق و با خطوط حساب شده است اجرا کرده اند. کاری که من انجام داده ام این است که با همان بداهگی که مشمول بر طراحی های احساسی می شود کار کردم ولی خطوطم دور از احساس هستند. جنس خط ها ایستاست. طوری که حالت اجراکاری را تداعی می کنند. اگر من همین فضا را احساسی و با خط خطی بیان می کردم شاید شما می گفتید که «اسکیس» هستند.

اما تا به حال هیچ کس این را نگفته هست، چون خطوط تمامیت دارند. فرم به تمامیت و قطعیت رسیده هست. فارغ از جنبه های نمادین و قشنگی شناسی، شما چیزی را تعریف می کنید که انگار جلوی شماست و آن قدر ملموس است که می توانید دورش خط بکشید! خب دوست داشتم این کار را انجام بدهم، چون پیش از این وجودش را هر لحظه خالی دیدم.»

به آخر روز و شروع شب نزدیک می شدیم و گفت وگویمان هم رو به اتمام بود. به عنوان پرسش آخر از او پرسیدم آیا به این اعتقاد است که طراحی نوعی درمان محسوب می شود؟ آیا از این که ذهنش را روی کاغذ پیاده می کند، احساس خوبی دارد؟

«یک احساس نیاز درونی است که شما هنگامی که به آن می پردازید به آن نیاز درونی پاسخ داده اید. مثل هنگامی که که تشنه می شوید و آب می نوشید یا مثل نفس کشیدن. من اگر یک روز نقاشی نکنم روی آرامشم تأثیر می گذارد. ولی این امکان است که روی مخاطب شکل درمان بگیرد. هنگامی که آدم ها آثار هنری را می بینند و از آنها لذت می برند، احساس می کنند هنرمند روح بیدار جامعه هست. می خواهد چیزی را بگوید که درون آدم هاست.

نوعی التیام ذهنی است یا به عنوان نمونه هنگامی که به کنسرت می روند اگر خواننده خوب آواز نخواند، انگار خودشان خراب کرده اند، چون هنرمند به طور ناخودآگاه نماینده ما محسوب می شود. بنابراین اگر من این طراحی ها را خوب بکشم بیننده می گوید این همان چیزی است که من می خواستم بگویم. من خودم همین احساس را داشتم. هنگامی که کار اساتید بزرگ را می دیدم، احساس می کردم که انگار من آنها را کشیده ام.»

صحبتمان به آخر رسید و از زمانی که در اختیارم گذاشته بود تقدیر کردم.

اگر می خواهید جهت دیدن تابلوهای «داریوش حسینی» بروید، این نمایشگاه تا ١٢ خردادماه در گالری امکان برپا خواهد بود.

واژه های کلیدی: احساس | زندگی | طراحی | نقاشی | احساسی | مجموعه | نمایشگاه | نمایشگاه

نویسنده : getblogs